سلام سلام

 

کارم عملی شد بعد اون نامه ی که واسش نوشتم (البته هر کی بود خودشو میکشت ولی این عاشکیم ما محکم تر از این حرفاست) خیلی عوض شده اخر اگاهش کردم  که منو باور کنه  منو دوست داشته باشه نه اینکه تصور دوستی کنه  خیلی هم احساساتی شده من میدونستم اینطوری هستش ولی باید یه کاری میکردم اونو ابراز کنه و عملی شد و  عهد بستیم  ولی تا عهدو بستم دلم لرزید خدا وکیلی  دلم ریخت هر وقت هم یادم میاد قلبم تند تند میتپه   میگفتم عهد بستیم اونم از ته دل   بستیم که بجای عروسی بریم مکه   این دختر دیگه آخرشه عمرا بزارم دست کسی بهش برسه کسی بهش حرف بگه  خدا وکیلی خیلی دوسش دارم . واس تولدش سوپرایز دارم  اگه بیاد بیرون  گفته میاد ولی جمعه  فکر نکنم تمامی مغازه ها باز باشهولی نیت من گرفتن دستش اونم دوتایی قدم بزنیم  بعدش میریم خرید ببینم پسندش چطوریه   این ماشینم دیگه کارایی نداره  خدا کنه بیاد

باو این اهنگ های جواد یساری چقدر میچسبه    عکس عشقتو ببینی جواد یساری هم بخونه بعدش به خودت هی خط بندازی

چقدر خوبه اول زندگیت  بری مکه

خدایا  همه ی مسلمانان ایران زمین رو راهی مکه کن آمین  اگه لایقشونه

به هر حال هس میکنم حس میکنم که اره دیگه دارم کامل میشم

 

جواد یساری میگه::

میدونی اگر تو با من باشی چراغ خونم باشی دنیا برام عزیزه

بخدا بخدا اگر زمن جدا شی با کسی اشنا شی اشک چشام میریزه

تو که مهراب نگات قبله ی راز منه  اون دو تا چشم سیات زندگیم ساز منه

میدونم  که داغ تو تووی دلم نمیمونه اون خدایی مهربون مارو بهم میرسونه

توی لحظه های غمم تو تنها با من میمونی منو تو رو قد خدا میخوامت تو خودت نمیدونی