212
دوستان حتما یادتونه تو پست ۲۱۱ گفته بودم ::
خدا مگه نمیگی هوای عاشقارو داری کو پس؟؟ چرا اینقدر بی انصافی میکنی عزیزم
چرا منو تو این موقعیت قرار میدی خدااا
قرار میدی خو راهنمایم کن تو رو جون هر کی که دوس داری
امشب میخوابم حتما شب بیا خوابم بهم بگو چی کار کنم
خدایی واست بندگی میکنم اگه مشکلم حل بشه قسم شرف میخورم
فرداش خوابیدم خواب خدا رو دیدم اگه دروغ بگم خدا همین جا کمر منو خم کنه
خواب دیدم تو خونمون هستم زلزله اومد به مادرم گفتم بیاید بریم بیرون هر بار که می اومد شدید تر میشد گفتم بریم وسط خیابون رفتیم بعدش زلزله خیلی شدید شد زمین شکاف پیدا کرد اونقدر بزگ که ما رو هوا معلق بودیم که سیل ابی رنگی (آب تمیز ) اومد منو برداشت خیلی بزرگ بود همش به فکر مادرم بودم که خدایی نکرده بلایی سرش بیاد بعدش آب مارو برداشت و اونور چهار راه گذاشت زمین تا به خودم اومدم گوشیمو برداشتم فیلم گرفتم از مردم ولی گوشیم کار نکرد بعدش دیدم یکی گفت این منم ساعت پنج بود از خواب بیدار شدم
شوک زده بودم نمی دوستم چی کار کنم بعد این که هواسم به جا اومد دیدم بلی این خوابم نشون به نشون که تو پست ۲۱۱ گفتم تمام
من همیشه خوشحالم چون: از هیچ کس برای چیزی انتظاری ندارم چون انتظارات همیشه صدمه زننده هستند؛ زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز؛ خوشحال باش و لبخند بزن، فقط برای خودت زندگی کن، قبل از اینکه صحبت کنی گوش کن و قبل از اینکه بنویسی فکر کن، قبل از اینکه خرج کنی در آمد داشته باش، قبل از اینکه دعا کنی ببخش، قبل از اینکه صدمه بزنی احساس کن، قبل از تنفر عشق بورز. زندگی این است: احساسش کن