213
بعد این که خوابمو به مادرم گفتم < بهش گفتم مادرم دیگه تنها امیدم تویی این دختره جز من به کسی دل نمیده گفتم دستمو بگیر مادرم گفت باشه بزار به پدرت بگم نمی دونم چی گفت ولی پدرم گفت به یه شرط تا کار دولتی یا قرار دادی یا استخدامی پیدا نکردی هیچ غلطی نمیکنی گفتم مطمعنی گفتم اره رو حرفم هستم گفتم پس بیا رو کاغذ بنویس نوشت . تا زمانی که پسرم یکی از این شرایط شغلی داشت بنده(پدرم) و مادرش رفع مساءل شرعی رو به عمل بیاریم تا امضا کرد خیلی اروم شدم راحت شدم اصا.
رفتم پیش دختره بهش گفتم منتظرم میمونی ؟؟ منتظرم میمونی که این شرایط رو عمل کنم تا بیارمت خونه؟؟ قول داد قول داد که فقط مال خودم بشه
واقعا تو بد جور موقعیتی هستم چون تا حالا پدر مادرم چنین فشار روحی قرار نداده بودن
خوبه خوشم میاد ازشون چون دارن منو محکم میکنن دستشون واقعا درد نکنه خیلی دوسشون دارم قول میدم واسشون یک مرد نمونه باشم
راستی تو فکر اینم برم قم پیش حضرت معصومه توبه کنم چطوری بگم توبه ی که دیگه سرمو پیش پدر مادرم بالا نکنم چشم دنبال کسی نباشه از همه مهمتر نمازم سر موقعش باشه برم اونجا که حلایت بخوام کمک کنه یک بنده ی واقعی خدا باشم
یا حضرت معصومه طلبم کن
منم قول شرف میدم همین سال ۹۲ یکی از اون ۳ شغل رو داشته باشم
مردو حرفش
من همیشه خوشحالم چون: از هیچ کس برای چیزی انتظاری ندارم چون انتظارات همیشه صدمه زننده هستند؛ زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز؛ خوشحال باش و لبخند بزن، فقط برای خودت زندگی کن، قبل از اینکه صحبت کنی گوش کن و قبل از اینکه بنویسی فکر کن، قبل از اینکه خرج کنی در آمد داشته باش، قبل از اینکه دعا کنی ببخش، قبل از اینکه صدمه بزنی احساس کن، قبل از تنفر عشق بورز. زندگی این است: احساسش کن